محمد مفيد مستوفى بافقى
64
جامع مفيدى ( فارسى )
ايام نشاط و سرور مشغول گشتند و در باغ جهانآراى گلشن كه هواى جان - فزايش چون نسيم ارديبهشتى روحپرور و آب عذوبتمآبش مانند آب حيات جانبخش بود يراق آن كاركرده ابواب فرح و شادمانى بر روى روزگار صغار و كبار طبقات انسانى گشود و ارباب صنايع اصناف بدايع بظهور آورده ، كوچهها و بازارها آذين بستند و چهار طاقها برافراخته تمامى جدران و دكاكين را بديباى چين و مخمل فرنگ و اطلس خطائى بياراستند و انواع نقشها به صورتى پيراستند كه در تقرير چگونگى آن بنان بيان عاجزست و تحرير كيفيت آن از استطاعت قلم دو زبان متجاوز ، بعد از ورد بمقر تمكين ، بيت : به روزى كه طالع برومند بود * نظرها سزاوار پيوند بود قضات و علما و اشراف و فضلا در مجلس بهشتآيين نشستند و به مقتضاى شريعت غرّا عقد نكاح بستند . حجلهنشينان تتق سيادت و حشمت شرايط كشيدن پيشكش و نثار بجاى آوردند و آن مقدار زر و گوهر ساچق كردند كه قافلهء نياز از مرحلهء جهان [ 56 الف ] رخت بربست و دست عنايت بخشندهء كارساز ابواب غنا بر روى مساكين و فقراء آن ديار بگشاد . آن حضرت و اولاد امجاد كه هريك آفتاب سپهر ولايت و ماه برج كرامت بودند در ظلال عواطف خسرو ستودهخصال آرام يافته پرتو عنايت پادشاهى بر وجنات احوال خير مآلشان مىتافت و زمام اختيار بلاد و امصار عموما و خطهء فرح - افزاى يزد خصوصا در قبضهء اقتدار آن فرقهء عظيم الشأن قرار مىداشت . وزراى عظام و حكام عالىمقام و سادات با احترام و اكابر و اهالى عرصهء عالم درگاه خلايق پناه نواب مرتضوى خصال را پناه خود يافته ملازمت سدهء سنيهاش را بر خود لازم و واجب دانستند . عتبهء عليهاش ملاذ اكابر اطراف آفاق شد و سدهء سنيهاش پناه اعاظم افاضل باستحقاق گشت . اسباب جاه و حشمت و موجبات مكنت و عظمت آن مقدار در سركار آن حضرت جمع گشت كه پايهء قدر و منزلتش از جميع صدور و امراى عظيم الشأن بلكه اكثر سلاطين نافذ فرمان درگذشت . وفور اموال و املاك